حدود ۴۰ سال پیش شاید کمتر کسی فکر میکرد فیلم آخر پیر پائولو پازولینی، شاعر، نویسنده وکارگردان ایتالیایی به نوعی پرونده اپستین را لو دهد. او با ساختِ فیلم «سالو یا ۱۲۰ روز» در شهر سودوم(گناه) نشان داد در یک سیستم بسته، قدرت هر کاری که بخواهد میتواند انجام دهد. نیم قرن از اولین و آخرین اکران عمومی «سالو» میگذرد؛ فیلمی که نه فقط به خاطر صحنههای بیپرده و آزاردهندهاش، که به خاطرُ پیامِ سیاسیِ تندش، در بیش از ۵۰ کشور جهان ممنوع اعلام شد. ساخته شدن این فیلم توسط کارگردانِ نامدار ایتالیایی، پیر پائولو پازولینی، فقط چند هفته قبل از قتل مرموز او در سال ۱۹۷۵ به پایان رسید و همین موضوع، سالو را به یکی از بحثبرانگیزترین آثار تاریخِ هنر تبدیل کرد. فیلمی که خشونت جنسی را به نمایش نگذاشت بلکه در این اثر نشان داد قدرت بدون نظارت، انسان را تبدیل به کالا میکند. در فیلم ۱۸ دختر پسر بیگناه به مدت سه ماه تحت شکنجههای فیزیکی و جنسی قرار گرفتند و از این روکمتر کسی میتواند تا انتها این فیلم دهشتناک را تماشا کند. اثری که به وضوح در آنگفته میشود: «چیزی بیشتر از اعمالِ شیطانی واگیر دار نیست» و حالا ما با پرونده شیطانی اپستین رو به رو هستیم که همان خشونتها به تصویر کشیده شده در سالو را بازنمایی کرده است. هر دو (جزیره اپستین و شهر سودوم)مکان هاییست که این وقایع ناگوار رخ میدهد که نه رسانهای وجود دارد نه دوربینی برای ثبت وقایع. از این رو برخی از منتقدان بر این باورند پازولینی، جزیره اپستین را با ساختن فیلم سالو پیش بینی کرده است.

تقریبا ۲۱ روز پس از اکران «سالو، یا ۱۲۰ روز در سودوم» در جشنواره فیلم پاریس، جسد پیر پائولو پازولینی، در سواحل اوستیا (Ostia) پیدا شد. او به طرز وحشیانهای کتک خورده و سپس با ماشین شخصیاش زیر گرفته شده بود. اگرچه بعداً یک روسپی جوان به قتل او اعتراف کرد، اما معمای پشت این ترور تا امروز حل نشده باقی مانده و بسیاری آن را متصل به محتوای انقلابی و ضدسیاسی این فیلم میدانند.
«سالو» بر اساس رمان منتشرنشده مارکی دُ ساد (Marquis de Sade) به نام «۱۲۰ روز در سودوم» ساخته شده، اما پازولینی ماجرا را از فرانسه قرن هجدهم به ایتالیای سال ۱۹۴۴ منتقل میکند؛ دوران پایانیِ حکومت دستنشانده فاشیستها به نام «جمهوری سالو» (Repubblica di Salò). در فیلم چهار مرد ثروتمند و منحرف کهنماینده قانون (قاضی)، مذهب( اسقف اعظم)، اشرافیت( دوک )و سیاست(رییس جمهور) هستند که ۱۸ نوجوان پسر و دختر را میربایند و به قصری دورافتاده میبرند. در آنجا، به مدت ۱۲۰ روز، این جوانان را به بردگی کامل میکشند و تحت شکنجههای روانی و جنسی طاقتفرسایی قرار میدهند.
ساختار فیلم به شکلی هوشمندانه از سهگانه «کمدی الهی» دانته الهام گرفته شده و به سه «دایره» یا «حلقه» (Girone) تقسیم میشود:
۱. گردونه هوسها (آنوس)
۲. گردونه سرگین (مِردا)
۳. گردونه خون
اما چرا «سالو» اینقدر شوکهکننده است؟ برخلاف بسیاری از فیلمهای ترسناک که خشونت را در لفافه نشان میدهند، پازولینی مصمم است که چهره واقعی فاشیسم را عریان نشان دهد. صحنههایی مانند بریدن زبان، کنده شدن پوست سر، آتش زدن اندام تناسلی و… در این فیلم با رئالیسمی سرد و مستندگونه به تصویر کشیده شدهاند. با این حال، پازولینی در آخرین مصاحبهاش درباره این فیلم گفت: «در این فیلم، جنسیت چیزی جز تمثیل نیست؛ استعارهای از کالایی شدن بدنهایی که در معرض قدرت هستند. من فکر میکنم مصرفگرایی امروز، بدنها را نه کمتر از نازیها، دستکاری و مورد تجاوز قرار میدهد.»

او معتقد بود فاشیسم کلاسیک موسولینی یک پدیده تمامشده است، اما فاشیسم نوینِ سرمایهداری مصرفی، بسیار خطرناکتر و همهجانبهتر است مانند آنچه که در پرونده اپستین وجود دارد.به همین دلیل، جلادان فیلم او لباسهای مدرن و فاخر به تن دارند و آداب بورژوایی را با وحشیگرترین اعمال انسانی تلفیق میکنند. واکنش به «سالو» سریع و خشن بود. تنها چند هفته پس از اکران محدود در ایتالیا، این فیلم به دستور دادگاه توقیف و معدوم اعلام شد. در سالهای بعد: این فیلم در استرالیا تا سال ۱۹۹۳ ممنوع بود و دوباره در ۱۹۹۸ توقیف شد. در بریتانیا تا سال ۲۰۰۰ اجازه انتشار بر روی ویدئو را پیدا نکرد. در آلمان و نیوزیلند نسخههای سانسور شده در دهه ۱۹۹۰ منتشر شدند ودر بسیاری از کشورها همچنان نمایش عمومی آن را برابر قانون جرم میدانند. جالب اینجاست در حالی که این فیلم در غرب ممنوع بود، به یک اثر کالت در میان روشنفکران تبدیل شد و سرانجام در سال ۲۰۰۱ توسط مجله تایم به عنوان یکی از «۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما» انتخاب شد.
سوال همیشگی درباره «سالو» این است: آیا این فیلم صرفاً برای شوکه کردن ساخته شده یا عمیقتر از آن چیزی است که به نظر میرسد؟ منتقد بزرگ، سرژ دانه (Serge Daney) ، معتقد است که بخش وحشتناک «سالو» در بیپرده بودنش نیست، بلکه در درماندگی تماشاگر است. هیچ میانبر و نجاتی برای فرار از خشونت وجود ندارد. فرم فیلم به گونهای است که تماشاگر را در موقعیت یک بازمانده قربانی قرار میدهد از این رومخاطب از ادامهی تماشایش سرباز میزند و نمیتواند تا آخر فیلم حداقل در یک روز تماشا کند. ونسان کنبی (Vincent Canby) منتقد نیویورک تایمز در مخالفت با فیلم نوشته است: «سالو نمونۀ کامل از موادی است که روی کاغذ قابل قبول است، اما وقتی روی پرده تجسم میشود آنقدر زننده است که روح انسان را از انسانیت تهی میکند.»
«سالو، یا ۱۲۰ روز در سودوم» یک تجربه سینمایی لذتبخش نیست. این فیلم یک تحلیل سیاسی خام است که دوست ندارد تماشاگرش راحت بنشیند. پازولینی با این اثر وصیت کرد که سینما فقط برای سرگرمی نیست؛ سینما میتواند چکشی باشد برای شکستن جمجمه نظامهای سلطهگر. بیش از نیم قرن بعد، این فیلم همچنان قادر است مخاطب را بیازارد، او را فراری دهد، اما در عین حال، این سوال ابدی را پیش بکشد: آیا انسان برای فرار از فاشیسم، باید به چشمهای خود اجازه دیدن واقعیت را بدهد، حتی اگر آن واقعیت، آزاردهنده باشد؟

