Skip to main content

در شرایطی که این روزها فشارهای اقتصادی و قحطیِ فیلم‌های خوب، حتی متوسط رغبتی برای دیدن و نوشتن دربارهٔ فیلم‌های روی پرده باقی نگذاشته، برخی منتقدین با نگاهِ امروزی، بخاطرِ تغییرِ شرایطِ اجتماعی و اقتصادی به تماشا و نوشتن درباره فیلم‌های ارزشمندِ دهه‌های گذشته همت گماشته اند. بیشتر از این جهت که پاسخگویِ میلِ بی‌قرارشان برای نوشتن باشند و خواسته یا ناخواسته نسل امروز را با دورانِِ قابل احترام و به تعبیر برخی طلاییِ سینمای ایران آشنا کنند.

این رویکرد علاوه بر یادآوریِ اعتبار و ارزش های کمی و کیفی و شکوفایی سینمای آن دوران، به مرجعی درباره شناخت شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و … دهه‌های گذشته منجر می‌شود. به عبارتی می‌توان از این طریق، شرایطِ گذشته و حالِ جامعه، همچنین بحران‌های اجتماعی و میزان توسعه یافتگی و حلِ مشکلات و بحران‌های اجتماعی را با لحاظ شاخص‌های توسعه، با گذشته مقایسه کرد. تا جایی که حتی برخی فیلم‌ها انگار در واکنش به شرایطِ امروزِ جامعه ساخته شده اند و همچنان برای دهه‌های بعدی نیز قابل استناد و مقایسه با زمانه خود خواهند بود.

تصور کنید با تماشایِ فیلم‌هایی از جنسِ «بچه‌های آسمان» ساخته‌ی مجید مجیدی و یا «نیاز» اثرِ علیرضا داوود نژاد، در این شرایطِ سخت و مشقت‌بار چه احساس و شناختی از وضعیتِ چند دهه پیش به نسل امروز منتقل می‌شود. لطافت و شاعرانگی آن نوع سینما را کنار بگذاریم و به این دو فیلم فقط از منظر و زاویه‌ی جامعه شناختی نگاه کنیم. به افزایشِ سطحِ کمیِ بچه‌های کار و محروم از تحصیل، و مقایسه کنیم با ظهورِ پدیدهٔ بچه‌های خیابانی در سال‌های اخیر که در اشکالِ مختلف موردِ بی اعتنایی، سواستفاده و استثمار قرار می‌گیرند.

بچه‌های آسمان

در فیلمِ «بچه‌های آسمان» مجید مجیدی، جامعه‌ای به تصویر در می‌آید که کودکِ قهرمانِ فیلم، جایزهٔ یک جفت کفشِ کتانی برای مقام سومِ مسابقه‌ای را به کسبِ مقامِ قهرمانی و گرفتنِ کاپ ترجیح می‌دهد. تا شاهد اشک و اندوه، و گریه‌های این کودکِ مظلوم باشیم که همه‌ی جهان و آرزوهای او به دستیابیِ یک جفت کتانی تنزل پیدا کرده است و مقایسه کنیم با رشدِ فزایندهٔ کودکانِ محروم از تحصیل و تبدیل شدن به بلوغِ زودرس در این سال‌ها و در نهایت، معضلِ کودکان بزهکار، و همزمان افزایش مراکز بازپروریِ کودکان در کشور. و در «نیاز» داودنژاد نگاه کنیم به رقابتِ دو کودک برای حفظِ موقعیتِ کاری، و در مقایسه با معضلِ بیکاری در جامعه‌ی امروز که به بحران و متلاشی شدنِ خانواده و اشاعه‌ی انواعِ فسادها منجر شده است.

از همین منظر نگاه کنیم به فیلم‌هایی از جنس «نرگس»، «شوکران» و «زیرِ پوستِ شهر» و… حتی «متولد ماه مهر»، اعتراض و… و نقشِ سینما را در بازتابِ شرایطِ سیاسی و اجتماعیِ آن سال‌ها را با حال و هوای امروزِ جامعه و تشدیدِ مشکلاتِ گذشته و مقایسه کنید با سینمایی که علی‌الاصول می‌باید موجودیت و موضوعیتش را در پیوند با جامعه، باز تعریف و نمایندگی کند، یا حداقل بخشی از این سینما آینه‌ی تمام نمای جامعه، و در پیوند با بحران‌های موجود باشد، که نیست.

سینمای شبه‌سیاسیِ «اعتراض» و «متولدِ ماهِ مهر» در نهایت به نمونه‌های نازلی چون «قلاده های طلا» و «ماجرای نیمروز» تنزل پیدا می‌کند که هیچ رد و نشانی از واقعیتِ اجتماعی ندارد. «شوکران» اولین فیلمی بود که حضورِ زنانِ خیابانی را به عنوانِ یک پدیدهٔ زیرپوستی و در حالِ رشد، و تبدیل شدن به یک معضل و بحرانِ اجتماعی، خاطرنشان کرد. و امروز پس از گذشتِ چند دهه، نه‌تنها چاره‌ای برای این معضل پیدا نشد، که هیچ ردی از این بحران، که به تاکیدِ مسئولین این ناهنجاری، به سنینِ پانزده سالگی نیز رسیده است. در سینمای این سال‌ها نشانی از این دردِ اجتماعی را نمی‌بینیم و متاسفانه گستردگی و رشد این معضل به جایی رسیده که مسئولینِ امر تنها راهِ حلِ آن را علاوه بر به رسمیت شناختن به عنوانِ کسب و کارِ شرعی، صاحبِ متولی کرده اند. امروز چه نشانی از این بحران که ریشه‌اش فقر و تنگدستی و ناگزیری و … است در سینمای ایران می‌بینیم؟

«اجاره نشینها»ی زنده‌یاد داریوش مهرجویی صرفنظر از همه‌ی قابلیت‌های سینمایی به مثابه‌ی یک سندِ ماندگار از وضعیتِ اجاره نشینی در دهه‌ی شصت را مقایسه کنید با وضعیتِ امروز و شرایطِ اجاره نشینی که به سونامی و بحرانِ کارتون خوابی و اجاره کردنِ پشتِ‌بام و اجارهٔ شبانه‌ی آمبولانس‌های بخشِ خصوصی و کرایه دادنِ کانکس‌های آمادهٔ فروش، در حاشیه‌ی تهران تبدیل شده است. ابداعِ گرمخانه‌ها تنها راهِ حلِ چند سالِ گذشته برای حلِ این بحران بوده است و در این سال‌ها سینما حتی به اندازهٔ نگاهِ طنزآمیز و شوخ طبعانه‌ی مهرجویی، توجهی به این بحران در جامعه امروز نداشته است. حتی در گونه‌ی سینمایِ سادهٔ خانوادگی و اجتماعی چون «مهمانِ مامان» ساخته‌ی داریوش مهرجویی.

مهمان مامان

«مهمانِ مامان» ساده‌ترین فیلمِ مهرجویی آنچنان ساده است که بر خلافِ سایرِ آثارِ او، راه را بر هرگونه رمزگشایی و تاویل گرایی در لایه‌های درونی می‌بندد و تحت‌الشعاعِ یک اتفاقِ بظاهر ساده قرار می‌دهد: «سرزدنِ خواهرزادهٔ شهرستانی، که تازه ازدواج کرده و قصد دارد به اتفاقِ همسرش به دیدارِ خاله‌ی فرودستی برود که حتی در حدِ پذیرایی با قند و چای هم استطاعت ندارد.» هر چند مهرجویی تلاش می‌کند تلخیِ ناشی از تنگدستی را با کمکِ همسایه‌ها به یک میزبانیِ آبرومندانه تبدیل کند، اما روحِ جمعیِ آن طبقه‌ی فرودست امروز متلاشی شده و به معنایِ واقعی، متاسفانه فقر و تنگدستی یکسان سازی شده است. اتفاقی که این سال‌ها و روزها و پس از چند دهه از ساختِ «مهمانِ مامان» برای هر خانوادهٔ متوسطِ این روزها، به همان اندازه، وضعیتِ طبقاتیِ مامان فیلم به کابوس تبدیل شده است. سال‌هاست باوجودِ تشدیدِ آن فقر و ناتوانی، اما هیچ نشان و ارجاعِ واقع بینانه‌ای در سینمایِ امروز، به گسست روابط خانوادگی ناشی از ناتوانی برای برگزاری یک دورهمیِ ساده را در فیلم‌ها شاهد نیستیم. می‌شود این سیاهه را با ارجاع به فیلم‌های دیگری در ژانرِ سینمای اجتماعیِ دهه‌های گذشته و در پیوند با شرایطِ امروز جامعه ارجاع داد. به مثابه‌ی سندی برای ارزیابیِ جامعه‌ب گذشته و حال. در مقایسه با سینمای دهه‌های اخیر که هیچ نشانی از شرایط اجتماعی و بحران‌های دامن‌گیر مردم در آن‌ها دیده نمی‌شود.

آیا همچنان که سینمای دهه‌های شصت تا هشتاد و نمونه‌های مورد اشاره، همچنان که امروز حکم سند و آینه‌ی جامعه‌ی چهار دهه‌ی پیش را یدک می‌کشند، سینمای این سال‌ها از این منظر خواهد توانست به مثابه‌ی سند و آینه‌ی جامعه‌ی این سال‌ها موردِ استناد قرار بگیرد. این سینمای به ظاهر شوخ و شنگ و باری به هر جهت، خواسته یا ناخواسته آینه‌ی تحریف شده‌ای از جامعه‌ی امروز بجا خواهد گذشت که هیچ نسبت و پیوندی با روایتِ سینه به سینه‌ی مردم نخواهد داشت. گونه‌ای روایت‌سازی جعلی است که رفته رفته به روایتِ غالب، رسمی و دستوری، همچون روایتِ تاریخِ حداقل یک صد و اندی سال گذشته در تقابل با روایتِ مغلوب تنه خواهد زد.

اگر سینمای دهه‌های شصت و هفتاد و هشت و علیرغم همه محدودیت‌ها و سانسورِ برخی فیلم‌ها توانست کم و بیش شرایطِ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگیِ جامعه‌ی ایران را بازتاب و نمایندگی کند، با اوضاعِ فعلی، سینمای ایران در دهه‌های آینده، کمترین نشانه‌ای از شرایطِ کنونی به همراه نخواهد داشت. سخت‌گیری‌های این روزها بر همه‌ی اهالیِ فرهنگ و هنر و رسانه و بطور مضاعف بر سینما، ناظر بر تشدیدِ فشار و محدودیت بر گونه‌ی سینمای اجتماعی و خیابانی خواهد بود. با این توضیح که این‌بار به جایِ توقیف و سانسور، فیلمساز و هنرمند را به همسویی با دشمنِ خارجی تنزل خواهد داد.