Skip to main content

بیست‌وچهار سال از نمایش فیلم «شب یلدا» ساختهٔ کیومرث پوراحمد می‌گذرد، یکی از شاخص‌ترین آثار سینمای ایران که به نظر بسیاری از منتقدان، هرچند حدیثِ نفسِ فیلمساز بود و برای سازنده‌اش ساخت چنین اثری، با چنین موضوع و مضمونی، غیرقابل تکرار شده بود.

فیلم، شاید تصویرِ بخشی از زندگی و شب‌های پرملال و برزخی است که پوراحمد در دوره‌ای از زندگی، با گوشت و پوستش تجربه کرده بود و توانست این لحظه‌ها را با قلبِ خراش خورده‌اش، در سالن‌های تاریک سینما و روی پرده، برای مخاطب تصویرسازی کند. روایت و ساختارِ فیلم، گویی مستندی است در فیلمی مستند. شبیه مستندهایی که شخصیت اول فیلم، بعد از گذرِ سال‌ها، دارد گذشتهٔ خاطره‌انگیزش، از دورانِ کودکی تا نوجوانی در یک خانهٔ قدیمی را، حالا روی صفحهٔ تلویزیون مرور می‌کند.

همهٔ ما یلدا را بلندترین شب سال می‌دانیم و به آن شب چله هم می‌گوئیم، اما فیلم ربطی به این شبِ سنتی ندارد. اینجا دیگر یلدا، بلندترین خزانِ زندگیِ مردی به نام حامد است که با تمام علاقه‌ای که به همسر و فرزندش داشته، آن‌ها را برای فرو نشاندنِ آتش اشتتیاقِ همسرش به زندگیِ آزادتر در اروپا، راهی خارج از کشور می‌کند. با مهاجرت زن، حامد خبرهای نگران کننده‌ای از رفتارهای مشکوکِ همسرش می‌شنود. گویا او با مردی که یکی از دوستان قدیمی‌شان است ارتباط برقرار کرده و می‌خواهد از حامد جدا شود. مردِ تنها که با شنیدن این خبرها از نظر روحی کاملا به هم ریخته، در اوج بدگمانی خودش را در خانه حبس می‌کند و در برزخِ غریبی گرفتار می‌شود. مثلِ همان شبی که هیچ کس نفهمید در شمال، بر سرِ او چه آمد و آن شبِ تلخ و سخت و طولانی، در چه شرایطِ روحیِ بحرانی، با طنابی به تاریکیِ مطلق پیوند خورد.

در بین آثارِ سینمای ایران، شاید کمتر فیلمی مثلِ شب یلدا را بشود مثال زد که بخش بیشتری از صحنه‌های آن فقط یک شخصیت محوری به نام حامد دارد و او به تنهایی بار قصه را به دوش می‌کشد و تمام حوادث فیلم روی این شخصیتِ تک افتاده، متمرکز شده است. یک ویژگی مثال زدنیِ دیگرِ شب یلدا، در مرور گذشتهٔ شخصیتِ اولِ فیلم، استفاده نکردن از فلاش‌بک است. لحظه‌هایی که روی ویدیو ضبط شده و بازیگر با عوض کردنِ نوارهای خانوادگی، و جلو و عقب بردن آن‌ها، با حسرت به گذشته‌اش سرک می‌کشد و رنج‌ها، تلخکامی‌ها و شادی‌هایش را روی صفحهٔ تلویزیون مرور می‌کند. بغض می‌کند، می‌رقصد، به در و دیوار می‌خورد اما این شب سرد و تلخ پایانی ندارد…