تأملی بر Everybody Digs Bill Evans همه شیفتهٔ بیل اوانز هستند برلیناله ۲۰۲۶ در در میان شتاب تصاویر و روایتهای پرتنش این دوره از جشنوارهی بینالمللی فیلم برلین، فیلمی دربارهی زندگیِ «بیل ایوانز» آهنگساز و پیانیست معروفِ آمریکا که پانزده سپتامبر ۱۹۸۰ ناباورانه و در ۵۱ سالگی از جهان رفت، همچون مکثی طولانی میان دو جمله ظاهر شد و در روح و روان تماشاگران حسی از نوستالژی، غم و سرخوشی بهجای گذاشت.
فیلمی که نه فریاد میزند، نه خود را تحمیل میکند؛ آرام وارد میشود، مینشیند و از درون سخن میگوید، فیلمِ همه شیفتهٔ بیل اوانز هستند از همان ابتدا نشان میدهد که قرار نیست یک زندگینامهی متعارف باشد. اینجا خبری از صعود قهرمانانه یا بازسازیهای پرزرقوبرق نیست. فیلم به جای آنکه تاریخ را بازگو کند، به «لحظه» وفادار میماند؛ لحظهای که موسیقی به گفتوگو بدل میشود و گفتوگو به همزیستی روحی. ایوانز در این روایت، بیش از آنکه یک نابغهی تکنیکی باشد، انسانی است در جستجوی تعادل. همکاری او با «اسکات لافارو» نه صرفاً یک مشارکتِ هنری، بلکه نوعی همنفسی است؛ رابطهای مبتنی بر شنیدنِ عمیق. در تریو یا این سهنوازی، ساختارِ سنتیِ سولو و همراهی، فرو میریزد. کنترباس تنها همراهیکننده نیست؛ صدایی مستقل و همسطح است. این برابریِ موسیقایی، استعارهای از رابطهٔ انسانی نیز هست، گفتوگویی که بر شنیدن بنا شده است.
فیلم در بازسازیِ فضایِ اجرای تاریخی در «دهکدهی ونگارد»، بیش از آنکه به نوستالژی تکیه کند، بر کیفیتِ حضور تمرکز دارد:
نورِ کم،
فاصلهی نزدیکِ دوربین با چهرهها،
و مکثهای طولانی،
همه در خدمتِ حسی درونی هستند. موسیقی در اینجا نه تزئین است و نه پسزمینه؛ ساختارِ روایت است. هر بداههنوازی، لحظهای است که در برابرِ چشمان ما شکل میگیرد و همانجا از دست میرود. اما قلبِ طپندهی فیلم، فقدان است. مرگِ ناگهانیِ لافارو، نه فقط یک حادثهی بیرونی، بلکه شکافی در زبانِ مشترکِ این دو هنرمند است.
فیلم از اغراق فاصله میگیرد و اندوه را در سکوتها روایت میکند؛ در دستهایی که روی کلاویهها مکث میکنند و در نگاههایی که چیزی برای گفتن ندارند. گویی پس از آن شب، بخشی از صدا خاموش میشود، و همین خاموشی، به بلندترین صدای فیلم بدل میشود. جاز هنری وابسته به لحظه است؛ به اکنون. اما همان لحظه، وقتی ثبت میشود، به حافظه بدل میشود. فیلم این پارادوکس را بهخوبی درک میکند: بداهه هم گذراست و هم جاودانه. شاید به همین دلیل، این پرتره بیش از آنکه درباره تاریخ جاز باشد، درباره شکنندگیِ خلق است؛ دربارهی بهایِ داشتن یک صدای شخصی.
در بسترِ برلیناله، شهری که خود میان سکوت و تاریخ حرکت میکند، این فیلم معنایی مضاعف پیدا میکند. همه شیفتهٔ بیل اوانز هستندرا نه با تصویرِ آخر، بلکه با سکوتش به یاد میسپارم: «سکوتی که هنوز در گوشم میپیچد…»

