مستندِ «Diabolical: The Epstein Files» «پروندههای اهریمنیِ اپستین»، تازهترین اثری است که فوریه ۲۰۲۶ منتشر شد. این مستند ۹۰ دقیقهای به سراغ پروندهای میرود که سالهاست مرکزِ توجه رسانهها، افکار عمومی و تحلیلگرانِ سیاسی و اجتماعی قرار دارد. نام جفری اپستین برای بسیاری از مخاطبان، فقط نام یک سرمایهدار آمریکایی نیست؛ بلکه یادآور شبکهای پیچیده از قدرت، ثروت، نفوذ، رسوایی و پرسشهای بیپاسخ است. به همین دلیل هر اثر تازهای که به این پرونده میپردازد، بهسرعت مورد توجه قرار میگیرد و بحثهای تازهای را دربارهی ابعاد پنهانِ ماجرا برمیانگیزد. شاید مهمترین بخش از این مستند در دقیقه سوم باشد زمانی که از «جفری اپستین» پرسیده میشود: «تو خود شیطانی؟» و پاسخ میدهد:«نه! من آینه خوب دارم…»
این مستند نیز در ادامهی همین موج، تلاش میکند بار دیگر پروندهی اپستین را از زاویهای تازه روایت کند. آنچه چنین آثاری را جذاب میکند، فقط خود موضوع نیست، بلکه ترکیب عجیبی است از جنایت، سیاست، روابط پشتپرده و روایتهایی که هنوز برای بسیاری از مردم قانعکننده نیستند، پروندهای که ما آن را از دیدِ روزنامهنگاران و گزارشگرانِ افشاگر میبینیم و به قول خودشان، این پرونده پر از رمز و رازهای تکاندهنده است، اما عمقِ این مخفیکاری هنوز مشخص نشده و تاره به سطح رسیده است.

«پرونده اپستین» از آن دسته ماجراهایی است که هرچه بیشتر دربارهاش گفته میشود، پرسشهای بیشتری تولید میکند و همین ویژگی باعث شده است که موضوع آن از مرز یک پرونده قضایی فراتر برود و به یک پدیدهی رسانهای و فرهنگی تبدیل شود. پروندهای که با جار و جنجال سرانجام ۱۹ دسامبر منتشر شد که البته گفته میشود سانسور و اعمالنظر در آن زیاد بوده است.
جفری اپستین سالها در محافل ثروتمند و پرنفوذِ آمریکا از جمله «دونالد ترامپ، بیل گیتس، ایلان ماسک، کوین اسپیسی، مایکل جکسون، چند شاهزاده، از جمله شاهزاده اندرو» و اروپا رفتوآمد داشت. او در ظاهر یک چهرهی مالی و اقتصادی بود، اما نامش بعدها با اتهامهای سنگین مربوط به سوءاستفاده جنسی، بهرهکشی از دختران نوجوان و ایجادِ شبکهای از روابط مشکوک گره خورد. بازداشت، محاکمه و مرگ او نیز بر ابهامهای پرونده اضافه کرد. مرگی که بهصورت رسمی خودکشی اعلام شد، اما به دلیلِ شرایطِ خاصِ زندان، اختلال در نظارت و مجموعهای از تناقضها، همچنان موضوعِ بحث و تردید باقی مانده است. همین نکته بهتنهایی برای آنکه پرونده اپستین وارد قلمرو افسانههای معاصر و نظریههای توطئه شود، کافی بود.
پزشکِ قانونیِ او که بیش از پنجاه سال در این عرصه فعالیت داشت نتواست با قاطعیت، مرگ اپستین را خودکشی اعلام کند و جالب آن که در همان روزِ خودکشی، ناگهان دوربینهای مربوط به راهرویِ منتهی به اتاقِ جفری هم از کار افتاد! مستندِ «پروندههای اهریمنی اپستین» در فضایی رئالیستی متولد شده، اثری هولناک و تکان دهنده که تلاش میکند نه فقط زندگی و سقوط اپستین، بلکه سازوکاری را که امکانِ تداوم این ماجرا را فراهم کرده، به تصویر بکشد. در واقع پرسش اصلی دیگر این نیست که اپستین چه کرد، بلکه این است که چگونه توانست سالها در چنین سطحی از نفوذ و مصونیت باقی بماند. پاسخ به این پرسش، مخاطب را ناگزیر به فکر درباره ساختارهای قدرت، ضعف نظارت، نقش رسانهها و حتی سکوتِ برخی نهادها میاندازد.
یکی از نقاط قوتِ این فیلمِ مستند، تکیه بر آرشیوها، روایتهای تازه و بازخوانیِ اسناد است. در پروندههایی مانند اپستین، صرفِ ارائه چند تصویر یا چند مصاحبه کافی نیست؛ آنچه اهمیت دارد، قرار دادن دادهها در کنار هم و ترسیم تصویری روشن از شبکهای است که سالها پنهان مانده بود. مخاطب، امروز نسبت به مستندهای افشاگرانه بسیار حساس شده است و انتظار دارد اثر نهایی، فقط بر موج هیجان سوار نشود. از همین رو، ارزش یک مستند در چنین موضوعی به دقت، انسجام و صداقتِ روایی آن وابسته است. یکی از دلایل محبوبیت این پرونده در میان مخاطبان جهانی، حضور نامهای پرآوازه و چهرههایی سرشناس در حاشیه آن است. البته باید میان اتهام، ارتباط، حضور در فهرستها و اثبات حقوقی، تفاوت قائل شد. مستندهای مسئولانه معمولاً همین مرز را روشن میکنند تا از تبدیل شدنِ روایت به شایعهپراکنی جلوگیری شود. در ماجرای اپستین، اهمیت رسانهای بیشتر از آن جهت است که نشان میدهد چگونه یک شبکهی شخصی، میتواند به موضوعی ملی و سپس جهانی تبدیل شود. ناگفته نماند افرادی که در این برنامه به آنها اشاره شده است هر گونه تخلف یا رفتار نادرست مرتبط با اپستین را ردکردهاند.
از سوی دیگر، این مستند یادآور جایگاهِ مهم رسانه در ساختنِ حافظهی جمعی است. پروندههایی مانند اپستین فقط در دادگاه تعیین تکلیف نمیشوند؛ آنها در ذهن مردم، در شبکههای اجتماعی، در گزارشهای تحقیقی و در آثار مستند ادامه پیدا میکنند. هر فیلم یا مستند تازه در واقع بخشی از این حافظه را بازنویسی میکند. به همین دلیل، «پروندههای اهریمنی اپستین» نه فقط یک روایت تصویری، بلکه بخشی از نبرد بر سر معنا و تفسیر این پرونده است.
در سطح روایی، چنین مستندهایی معمولاً بر چند محور اصلی تکیه دارند: نخست، معرفی شخصیتِ اپستین و مسیر صعود او؛ دوم، شرحِ شکلگیریِ اتهامها و نحوه گسترش آنها؛ سوم، بررسی شبکهی ارتباطی او با افراد و نهادهای قدرتمند؛ و چهارم، مرگ او و ابهامهایی که همچنان باقی ماندهاند. اگر مستند بتواند این چهار محور را بهدرستی و بدون اغراق کنار هم بگذارد، میتواند به اثری تاثیرگذار و ماندگار تبدیل شود. اما اهمیت موضوع فقط در خود اپستین خلاصه نمیشود. پرونده او بار دیگر این پرسش را زنده کرده است که چرا برخی افراد در طبقات بالای قدرت، تا مدتها از نظارت عمومی و قضایی دور میمانند. پاسخ به این سؤال، فراتر از یک پروندهی جنایی است و به ساختار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جهان امروز مربوط میشود. از این منظر، چنین مستندهایی، فرصتی هستند برای بازاندیشی درباره رابطه میان ثروت، نفوذ و عدالت.
در عین حال، باید توجه داشت که هر پروندهای با این میزان حساسیت، همواره در معرض برداشتهای افراطی، تحلیلهای غیرمستند و روایتهای هیجانی قرار دارد. بنابراین ارزش واقعی یک مستند در این است که بهجای افزودن بر هیاهو، به روشنتر شدن واقعیت کمک کند. اگر «پروندههای اهریمنی اپستین» بتواند این کار را انجام دهد، بدون تردید در میانِ آثارِ مهم مرتبط با این پرونده، جای خواهد گرفت.
در نهایت، این مستند بار دیگر نشان میدهد که پرونده اپستین هنوز به پایان نرسیده است. شاید در دادگاهها بخشی از ماجرا بسته شده باشد، اما در افکار عمومی و حافظه رسانهای جهان، این پرونده همچنان زنده است. هر مستند تازه، هر سند جدید و هر روایت تازه، بخشی دیگر از این معما را پیش چشم مخاطب میگذارد. و همین ویژگی است که فیلمِ مستندِ پروندههای اهریمنیِ اپستین، را به اثری قابل توجه تبدیل کرده است: مستندی درباره مردی که نامش از یک فرد فراتر رفت و به نماد یکی از پیچیدهترین و تاریکترین پروندههای زمانه ما بدل شد و اما سوال اساسی: «چرا ترامپ طبق قولی که در کمپین تبلیغاتی برای انتشارِ پروندهی اپستین داده بود، آنقدر موضوع را کش داد و سرانجام دو سال بعد، بخاطرِ اصرار مردم، و تصویب لایحه، مجبور شد پرونده را منتشر کند و اینکه اسراییل چه نقشی در این میان داشت؟»
در میانههای مستند از روزنامهنگارِ افشاگر میامی، هرالد پرسیده میشود: « آیا جفری جاسوس بود؟» و او با قاطعیت بیان میکند: «بله جاسوس اسراییل بود…»

