Skip to main content

فیلمِ مسابقه «The Mach» ساخته‌ی خوان کابرال و سانتیاگو آرامکو برای من از آخرین نمایِ آن آغاز می‌شود. پس از نزدیک به دو ساعت بازخوانیِ یکی از تاریخی‌ترین مسابقات فوتبال جهان، دوربین دیگر نه به ورزشگاه بازمی‌گردد و نه به آرشیو جام جهانی ۱۹۸۶. همان مردانی که در تمام فیلم روی صندلی نشسته‌اند و خاطراتشان را روایت می‌کنند؛ بازیکنانِ آرژانتین و انگلیس، حالا در میانسالی و پیری دورِ یک میزِ فوتبال‌دستی ایستاده‌اند. دوربین با کلوزآپ‌هایی روی آدمک‌های کوچک فوتبال مکث می‌کند؛ آدمک‌هایی که شماره پیراهن‌هایشان یادآور همان بازیکنانی است که به بخشی از حافظه‌ی فوتبال جهان تبدیل شده‌اند. دیگر کسی نمی‌دود. استادیومی وجود ندارد و صدای تماشاگران، خاموش شده است. این بار تنها دست‌ها هستند که بازی را هدایت می‌کنند.
این پایان تنها یک تصویر نوستالژیک نیست. انگار فیلم در واپسین لحظه، بار دیگر ما را به مشهورترین دستِ تاریخ فوتبال بازمی‌گرداند: «دست خدا».

گویی سال‌ها بعد، وقتی پاها دیگر توانِ دویدن ندارند، هنوز این دست‌ها هستند که بازی را ادامه می‌دهند. در اینکه “مارادونا” یکی از استثنایی‌ترین استعدادهای تاریخِ فوتبال بود، تردیدی وجود ندارد. او تنها از نظر تواناییِ بدنی نابغه نبود؛ هوشِ کم‌نظیری برای خواندنِ بازی و خلقِ روایت داشت. شاید در همان لحظه‌ای که میان دست و پا تصمیم گرفت از دست استفاده کند، لحظه‌ای آفرید که تصویر، آن را به اسطوره تبدیل کرد. او فقط گل نزد؛ روایتی خلق کرد که دهه‌ها بعد، هنوز درباره آن بحث می‌شود. وقتی بعدها آن گل را «دست خدا» نامید، برای من این تعبیر تنها یک شوخیِ فوتبالی نبود. در بستر تاریخی آن مسابقه، این نام‌گذاری معنایی فراتر پیدا کرد. تنها چهار سال از جنگ فالکلند گذشته بود؛ جنگی که زخمی عمیق در حافظه‌ی جمعیِ آرژانتین و بریتانیا برجای گذاشت. به همین دلیل، مسابقه‌ی مرحله یک‌چهارم نهایی جام جهانی ۱۹۸۶ برای بسیاری از آرژانتینی‌ها چیزی فراتر از فوتبال بود؛ رویارویی دوباره با گذشته‌ای که هنوز پایان نیافته بود.
همین بسترِ تاریخی است که شخصیتِ مارادونا را نیز پیچیده‌تر می‌کند. فیلم، او را صرفاً به عنوان بزرگ‌ترین فوتبالیستِ دوران خود معرفی نمی‌کند؛ بلکه انسانی را نشان می‌دهد که نبوغ، سیاست، حافظه و اسطوره در وجودش به هم گره خورده‌اند. او می‌دانست چگونه در چند ثانیه، از یک حرکت فوتبالی، روایتی بسازد که دهه‌ها بعد هنوز موضوع فیلم، کتاب و بحث باشد.

شاید اگر مارادونا هنوز زنده بود، این فیلم معنای دیگری پیدا می‌کرد. اما ساخته شدن The Match پس از مرگ او، مستند را از مرورِ یک مسابقه فراتر می‌برد و آن را به بازخوانیِ میراثِ انسانی تبدیل می‌کند که دیگر خود نمی‌تواند از آن روز سخن بگوید. اکنون این هم‌تیمی‌ها، رقیبان و تصاویرِ آرشیوی‌اند که جای خالی صدای او را پر می‌کنند. شاید فوتبال هرگز نتواند جای یک جنگ را بگیرد، اما گاهی می‌تواند احساسات زخمی یک ملت را برای لحظه‌ای تسکین دهد. برای بسیاری از مردم آرژانتین، آن مسابقه فقط یک پیروزی ورزشی نبود؛ فرصتی بود برای بازپس‌گرفتن غروری که جنگ فالکلند از آنان گرفته بود. شاید حتی بتوان گفت آن گل، برای لحظه‌ای خشم و تحقیر یک ملت را فریاد زد؛ نه به نمایندگی از یک حکومت نظامی، بلکه از جانب مردمی که بهای جنگ را پرداخته بودند. فیلم نیز همین مرز ظریف را حفظ می‌کند؛ میان یک تصمیم سیاسی و حافظه مردمی که هنوز آن را با فوتبال به یاد می‌آورند و بنظرم مهم‌ترین تصمیمِ فیلم این باشد که مسابقه را از سیاست جدا نمی‌کند، اما آن را نیز به سیاست تقلیل نمی‌دهد. جنگ فالکلند در تمامِ روایت حضوری خاموش دارد؛ حضوری که در نگاه بازیکنان، سکوت‌ها و خاطراتشان دیده می‌شود. فیلم نه پیروزیِ فوتبال را جانشین شکست جنگ می‌کند و نه می‌خواهد ورزش را ابزارِ انتقامِ ملی نشان دهد. برعکس، نشان می‌دهد چگونه یک مسابقه فوتبال می‌تواند بارِ حافظه‌ی سیاسیِ یک ملت را بر دوش بکشد، بی‌آنکه خود به میدان جنگ تبدیل شود.

نکته‌ی مهم آن است که فیلم، همانند بسیاری از روایت‌های تاریخی، میان مردم آرژانتین و حکومت نظامیِ وقت تفاوت قائل می‌شود. جنگ فالکلند تصمیمِ یک دیکتاتوری نظامی بود، اما خاطره آن به حافظه‌ی مردمی تبدیل شد که بهای جنگ را پرداختند. شاید به همین دلیل است که پیروزی در آن مسابقه، بیش از آنکه جشن یک حکومت باشد، به بخشی از حافظه جمعی مردم آرژانتین بدل شد. اما ارزش واقعی The Match تنها در شخصیت مارادونا خلاصه نمی‌شود. یکی از هوشمندانه‌ترین تصمیم‌های فرمی “خوان کابرال” و “سانتیاگو فرانکو”، این است که سال‌ها بعد، بازیکنانِ آرژانتین و انگلیس را در فضایی تاریک، روی صندلی‌ای تنها می‌نشانند؛ گویی هر بار که مقابل دوربین قرار می‌گیرند، نه برای یک مصاحبه، بلکه برای ادای شهادت فراخوانده شده‌اند. هر بار که یکی از آنان روی آن صندلی می‌نشیند، دوباره به سال ۱۹۸۶ پرتاب می‌شود. حافظه جای زمان حال را می‌گیرد و مسابقه از نو آغاز می‌شود. سینما در اینجا نه دادگاه است و نه میزِ قضاوت؛ تنها حافظه‌ای است که گذشته را احضار می‌کند و به شاهدان اجازه می‌دهد بار دیگر تاریخ را زندگی کنند.

انتخاب نور و قاب‌بندی نیز در همین راستا است. بازیکنان در قاب‌هایی مینیمال و تاریک، از قهرمانانِ یک مسابقه، به شاهدانِ یک واقعه‌ی تاریخی تبدیل می‌شوند؛ انسان‌هایی که هنوز همان نود دقیقه را در ذهن خود حمل می‌کنند. دوین فیلم یکی از مهم‌ترین نقاطِ قوت آن است. فیلمسازان با رفت‌وآمد میان تصاویر آرشیوی مسابقه، مصاحبه‌های قدیمی، گفت‌وگوهای امروز و صحنه‌هایی از تاریخ فوتبال، گذشته و حال را در ساختاری منسجم به هم پیوند می‌زنند. The Match تنها درباره مسابقه آرژانتین و انگلیس نیست؛ آن مسابقه را در بستر تاریخ فوتبال قرار می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه یک بازی می‌تواند به بخشی از حافظه‌ی جمعی جهان تبدیل شود. حتی زمان فیلم نیز تصادفی نیست، تنها ۹۱ دقیقه زمان دارد؛ تقریباً به اندازه‌ی همان مسابقه‌ای که روایتش می‌کند. گویی فیلمسازان نمی‌خواهند فقط درباره آن بازی سخن بگویند، بلکه می‌خواهند خودِ مسابقه را با زبانِ سینما دوباره زندگی کنیم. تصمیمی هوشمندانه که فرمِ فیلم را با موضوع آن یکی می‌کند.

 

تماشای این مسابقه در عصر VAR نیز پرسشی جدی را پیشِ روی مخاطب قرار می‌دهد. شاید ویدئوچک بسیاری از اشتباه‌های داوری را اصلاح کرده باشد، اما هم‌زمان بخشی از ماهیتِ فوتبال را نیز تغییر داده است. فوتبال سال‌ها با خطاهای انسانی زندگی کرد؛ با تصمیم‌های لحظه‌ای، اشتباه‌های داوران و روایت‌هایی که بعدها به اسطوره تبدیل شدند. اگر آن روز VAR وجود داشت، شاید «دست خدا» هرگز به تاریخ فوتبال راه پیدا نمی‌کرد. عدالتِ بیشتر، بهایی نیز دارد؛ گاه بخشی از حافظه و افسانه فوتبال را از ما می‌گیرد. اما شخصی‌ترین لحظه فیلم برای من، حضور عکاسان کنار زمین است. فیلم بارها روی صف عکاسانی مکث می‌کند که با لنزهای بلند خود، بی‌صدا میدان را نشانه گرفته‌اند. از زاویه دوربین، این لنزها گاه به لوله‌های تفنگ و تانک شباهت پیدا می‌کنند؛ اما این لوله‌ها گلوله شلیک نمی‌کنند، تصویر شلیک می‌کنند. آنها نتیجه مسابقه را تغییر نمی‌دهند؛ تنها همان نتیجه را برای همیشه در حافظه تاریخ ثبت می‌کنند.

اینجاست که تفاوت عکاسی با VAR آشکار می‌شود. عکاسی شاهد است، نه قاضی. تصویر را ثبت می‌کند، نه اینکه در آن مداخله کند. رسالت عکاس، تغییر دادن تاریخ نیست؛ ماندگار کردن آن است. شاید زیبایی فوتبال نیز در همین باشد؛ فوتبالی که با تمام خطاهای انسانی، با تمام اشتباه‌های داور، بازیکن و حتی تماشاگر زندگی می‌کرد. همان اشتباه‌هایی که گاهی به اسطوره تبدیل می‌شدند. امروز فناوری می‌تواند نتیجه مسابقه را تغییر دهد، اما عکاسی هرگز چنین ادعایی نداشت. هنر عکاسی نیز در کنار زمین، نبرد خود را داشت؛ نبردی برای ثبت حقیقت، نه برای تغییر آن. شاتر دوربین، برخلاف ویدئوچک، در سرنوشت بازی دخالت نمی‌کند؛ تنها لحظه‌ای را منجمد می‌کند که سال‌ها بعد، حافظه یک ملت و تاریخ یک ورزش بر پایه آن روایت خواهد شد.

شاید اگر آن روز عکاسان کنار زمین نبودند، «دستِ خدا» تنها یک خاطره بود؛ این تصویر بود که آن را به تاریخ تبدیل کرد. در نهایت، آنچه از آن مسابقه باقی ماند، نه صدای سوت داور بود و نه فریاد تماشاگران؛ بلکه تصویرهایی بود که هنوز پس از چهار دهه، حافظه جمعی جهان را شکل می‌دهند. شاید این همان کاری است که سینما نیز انجام می‌دهد؛ نه تغییر دادن گذشته، بلکه زنده نگه داشتن آن.

فیلم ، درباره یک مسابقه فوتبال نیست؛ درباره حافظه است. حافظه‌ای که در آرشیوها، در بدن بازیکنان، در عکس‌های کنار زمین و در شهادت مردانی که دوباره روی یک صندلی می‌نشینند، زنده می‌شود. و شاید به همین دلیل است که فیلم با فوتبال‌دستی به پایان می‌رسد؛ جایی که پاها از حرکت ایستاده‌اند، اما دست‌ها هنوز بازی را ادامه می‌دهند. در پایان، The Match بیش از آنکه درباره فوتبال باشد، درباره قدرت تصویر است؛ تصویری که نه نتیجه یک مسابقه را تغییر می‌دهد، بلکه آن را برای همیشه در حافظه جهان ثبت می‌کند. شاید همین، تفاوت عکاسی با جنگ باشد؛ یکی شلیک می‌کند تا نابود کند و دیگری شلیک می‌کند تا فراموش نشود…

𝚃𝚑𝚎 𝙼𝚊𝚝𝚌𝚑
𝙳𝚒𝚛𝚎𝚌𝚝𝚎𝚍 𝚋𝚢: 𝙹𝚞𝚊𝚗 𝙲𝚊𝚋𝚛𝚊𝚕 & 𝚂𝚊𝚗𝚝𝚒𝚊𝚐𝚘 𝙵𝚛𝚊𝚗𝚌𝚘
𝙺𝚟𝚒𝚏𝚏 𝟸𝟶𝟸𝟼