میخواهم برایتان از روزهایی بگویم که نه خبری از ماهواره بود، نه اینترنت، نه هزار جور شبکه و پلتفرم که آدم آخرش هم بخشی از وقتش به پریدن از این کانال به اون یکی، هدر برود و آخرش هم نداند چی ببیند!؟ اگر تلویزیون یک برنامهی خوب پخش میکرد، خیابانها خلوت میشد و همهی اهل خانه، از کوچک و بزرگ، دور همان «جعبه جادویی» جمع میشدند. جعبهای که برخلافِ امروز، واقعاً مخاطبش را جادو میکرد.
در آن دورانِ ورودِ جعبه جادویی به خانوادههای ایرانی، فقط با نمایشِ انواعِ شوهای رنگارنگ و فیلمهای سینمایی نبود که در ذهنِ مخاطب جا خوش میکرد؛ تلویزیونِ ما با برنامهها و سریالهایش خاطراتی ساخت که هنوز بعد از نیم قرن، با شنیدنِ نامشان لبخند روی لبِ خیلیها مینشیند. یکی از همان خاطرههای شیرین، سریالِ «اختاپوس» بود.
این نمایشِ کمدیِ ساده، چندان شیرین و دوستداشتنی نبود اما طنزی گزنده و هوشمندانه داشت که بدون فریاد زدن، خیلی از دردهای جامعه را به زبان شوخی بیان میکرد. این مجموعه بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳ نزدیک به ۲۰۰ قسمت روی آنتن رفت؛ آن هم در روزگاری که نه از جلوههای ویژه خبری بود و نه از بودجههای میلیاردی. انگار آن زمان بیشتر از پول، فکر خرج میکردند!
اختاپوس از نخستین همکاریهای موفق پرویز صیاد و پرویز کاردان بود. داستان درباره چند شخصیت با تیپها و عقاید مختلف بود که هر هفته در انجمنی به نامِ «اختاپوس» دور هم جمع میشدند. البته اسم انجمن هم شاهکار بود؛ «انجمن خادمینِ تمدن انسانی و پیگذارانِ وحدت ستمدیدگان!» اسمی که اگر کسی میخواست کامل حفظش کند، احتمال داشت تا آخرِ جلسه هنوز مشغولِ گفتنِ عنوانِ انجمن باشد! همین جمعهای به ظاهر معمولی، بهانهای میشد تا رفتارها، حرفها، تعارفها، خودنماییها، شعارزدگیها و عادتهای عجیب و غریب جامعه آن روزها با زبانی شیرین و طنزی نیشدار به تصویر کشیده شود. بیننده هم همزمان میخندید و با خودش میگفت: «ای بابا… این که خود ماییم!»
روایتِ جالبی هم دربارهٔ تولد این سریال وجود دارد: «میگویند در یکی از مهمانیهای خانهی زندهیاد ابراهیم گلستان، او صدایِ گفتوگوهای مهمانها را ضبط کرده بود. بعد از شنیدن نوار، به پرویز صیاد گفته بود: «همین حرفهای کلیشهای و بحثهای بیسر و ته مردم، خودش یک کمدی تمامعیار است!»
همان جمله، جرقهای شد برای ساخت مجموعهای که بعدها به یکی از ماندگارترین طنزهای تلویزیون ایران تبدیل شد. در عکس یادگاری این مجموعه، برخی از اعضای انجمن، لابد در ترافیکِ خیابانهای آن زمان، از این قاب جا مانده اند. اما جلسه با اکثریتِ اعضا، به حدِ نصاب رسیده است!

